تبلیغات
کاش بودی... - نبود پدر

نبود پدر

پنجشنبه 6 بهمن 1390 09:25 ب.ظ

نویسنده : الهه

هنوز باور نکردم... ولی میتونم یتیم هارو درک کنم

نمی تونم احساسمو بگم

دنیا برام رنگ باخته

دیگه انگیزه ی هیچ کاری رو ندارم

همه چیزپوچ و بی معنیه

وقتی عزیز ترین آدم تو یه چشم به هم زدن از دست میره

وقتی تکیه گاهت پشتتو خالی میکنه

وقتی دیگه پاهات توان ایستادن ندارن و دیگه پدری هم نیست که کمکت کنه

وقتی مادرتو می بینی که ذره ذره داره آب میشه

وقتی دیگه دست پدر نیست که گاهی با گرمای دستای مهربونش نوازشت کنه

وقتی باید تمرین کنی تا دیگه بعضی کلمات و جملات رو فراموش کنی

وقتی میرسی خونه دیگه نباید بپرسی بابام کجاست؟

خیلی سخته...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 7 بهمن 1390 01:36 ب.ظ