تبلیغات
کاش بودی... - آب را گل نکنید

آب را گل نکنید

سه شنبه 1 فروردین 1391 11:43 ب.ظ

نویسنده : الهه

آب را گل نکنیم پدرم در خاک است

وقتی دیروز باران بارید

"آن مرد در باران آمد" را به یادم آورد

"آن مرد با نان آمد"

یادم آمد که دگر پدرم در باران

با نانی در دست

و لبخند بر لب

نخواهد آمد

دیروز دلم تنگ شد و با آسمان و دلتنگی اش

با زمین و تنهائیش

با خورشید و نبودنش

به یاد پدر سخت گریستم

 

پدر وقتی میرفت سقف این خانه ترک برمی داشت

پدرم وقتی رفت دل من سخت شکست

خاطر خاطره ها رخ بنمود

زندگی چرخش یک خاطره هست

خاطر خاطره ها را نبریدش از یاد

پدرم وقتی رفت آسمان غمزده بود

و زمین کوچک نیست

 

دل ما تنگ و نفس سنگین است

کاش میشد که آموخت سفر نزدیک است

و کسی گفت به من

آب را گل نکنید

 

زندگی می گذرد

خاطر خاطره ها را نبریدش از یاد

کاش یک فاتحه مهمان بهارش باشیم

 

پدرم عیدت مبارک "جای خالیت امروز در کنار سفره ی هفت سین خیلی احساس میشد"

 

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -